تبليغاتX
Point Of Authority - اِنتِخابات؛

اِنتِخابات؛

    اُصولاً جَریان هایِ اَطراف تأثیراتی بَر رویِ آدَم می گذارَند. اِنتِخابات هَم که دیگر جایِ خود دارَد. بَعد از خواندَنِ این نِوشته یِ طنز وَ کوتاه، به نَظرَم آمَد که از صُحبَت هایِ این چَند روزه قِسمَت هایی را مَکتوب کنَم. از آنجایی که اکثَر وَقت هایِ خالیَم را دَر کافه صَرفِ صُحبَت با دوستان می کنم قاعِدَتاً شُروع کلام را هَم مُختَصِ به آن رَقم می زنَم. هَمه می دانیم که فاصِله یِ طَبقاتی نه تَنها از نَظر مالی بَلکه مِن بابِ سَوادِ فَردی و تَطابُقِ دُنیایِ بیرون و دَرون بــِسیار است. به هَمین دَلیل هَمیشه می توان اِنسان هایِ دور را دَر مَکان هایی مانند کافه پــِیدا کرد. چَند روزِ پیش بود که با کافه مَنِ کافه ای که مُدَتِ دِرازی است دَر آن رَفت و آمد دارَم، به عُنوانِ فَردی عامه – نه دانِشجو، نه روزنامه نِگار، نه وبلاگ نِویس، نه سینماگر، نه دکتر، نه مهندس مَعروف و نه هِزار چیز دیگر - سَر صُحبَت را باز کَردَم و نِمی دانَم که چــِرا این برایَم مُدام تداعی می شَوَد که او وَ تــِعدادی زیادی از افرادِ هَم طبَقه اش - شایَد بــِتَوان به عبارَتِ "کارمَندِ خصوصی با حقوقِ ثابــِت دَر هَر شرایــِط و دور از ساختارهایِ اِجتِماعی" مَنسوبــِشان کرد - مِصداق بارزی از هَمان دَسته اند که اذانِشان از voa پَخش می شَود و عادَتِ به ناله دارَند. هَمان هایی که شریعتی قِسمَتِ برَنده یِ قَلمَش را سَمتِشان می گیرَد و می گویَد: «یک دَسته مان هَنوز هَم مَشغولِ کِشمَکِش هایِ قدیمَند و نَفهمیدَند که چه خَبر شُده است. یــِک دَسته هَم که فَهمیده اند دُنیا دَستِ کی است، نِشسته اند و مِثل مِیمون، آدَم ها را تَماشا می کنند و هَر کار آنها را تَقلید می کنند و اداشان را دَر می آوَرند. دَر چشمِ اینها، فَقَط فرَنگی ها آدمَند، آدَم حِسابی اند. چون فَرنگیها پول دارَند، زور دارَند. ماها دیگر فَقیر شده ایم، خوبی هایــِمان هَم حَقیر شده اند و آنها که پولدار شده اند، عیب هایشان هَم هنر شده است.» راستَش نمی دانَم که چه بَر سر نَسلِ قبلِ ما آمد و شایَد نه تَنها آنها بلکه خــِیلی ها... نمی تَوانیم اِنکار کنیم که پاک شدنِ وَطن پَرستی از میراثِ اِنقلاب بوده است. وَلی این ها یــِک سری آدَم هَستند که تَحریم می کنند اما نَه مَن وَ نه خودِشان نمی دانَند که چه را دَقیقاً و با چه اصول و اَلگوریتمِ غایَت مَندی آن را تَحریم می کنند. عادَت کرده اند که دَر خانه بــِنشینَند و نه تَنها آنهایی را که صُحبت دَر موردِ اِنتخابات می کنند را مَسخره می کنند بَلکه عادَتِ دارَند کار را تَمام شُده ببینَند و مُنتَظر دَستانِ مِهرَبانِ اوباما اَند تا از آن سَر دُنیا که به واسِطه یِ وصالِ الهی از سیاهی به سِفیدی مِیل کرده است از آسمان هبوط کنَد و خِفتِشان را بگیرَد و به مدینه یِ فاضِله arrivedـِشان کُند. نه آقا جان این خَبرها نیست. به قولی خُدا می دانَد که این چگونه مُبارزه ای است است كه آدَم تویِ خانه اش قایــِم بشَود و هيچ كاری نكنَد، هيچ كس هَم تویِ دُنيا نَفهمد كه او دَر خانه اش نِشَسته و هیچ كاری نِمی كند و هيچ كَس هَم خبَر دار نَشده كه كسی چیزی را تَحريم كرده. يكي نيست بگويد عزیزَم اِنقدر مُبارزه نَكن خَطرناک است... نِمی دانَم این هایی که حَرف از تَحریم به میان می آوَرند و خود را با این کار دَر راهِ مبارزه و از بین بُردَنِ مَشروعیَتِ نطام می دانند، فِکر می کنند چون خود، مادر و پَدر و دوستِ مَحل کارشان رای نداده اند و به جایِ آن بیست و دُوم را که جُمعه هَم هَست را رَفته اند لواسان با دختر عَمه هاشان زَده اند و رَقصيده اند فَعاليتِ سياسي و مُبارزه مَنفي كرده اند و نِظام به واقِع ضربه شُده است و راه بَرایِ باراکِ هِزاردَستان باز است و سَران اِعلامیه می دَهند که فَقط پَنج دَرصَد رای دادَند و ما فَهمیدیم که مَشروعیت نَداریم و خَطر داریم و بَدیم و باز هَم به نَقل از کسی سَر چهار راه خواهَند ایستاد تا مُبارزان از لَواسان بَرگردَند و به تیر آویزانِشان کنند.
    حَرف هایِ مُستَندی به نَقل یکی از دوستان بود که شِناسنامه یِ مُرده زیاد است. پَس شایَد هَر بَسیجی دو شِناسنامه داشته باشد. تِعدادی را هَم که با سیب زَمینی خریدَند، تِعدادی دیگری هم که به نَقلِ دوستی دیگر - شَهادَتِ به حُضورِ دَر مَکان به هِنگام گفتَنش - بَر خَلافِ میل، از رویِ تَکلیف و آنچه که اِعتقاداتِشان حُکم می کند به فردِ مُعیّنی رای خواهَند داد. پَس وَضع خراب است و حَضرات بایَد تِکانی به خود دَهَند و باز مانندِ چَهار سال پیش نَباشَد که کار به دور دُوم بکشد و همین بارِ اول قضیه خَتمِ بخیر گردَد. خُلاصه اینکه این بار نَبایَد حَرفی از تَحریم و این اِفاضات به میان آوَرد. آن نوابــِغ که چَهار سالِ پیش خود را کِنار کِشیده اند دیدَند که از خودِشان اول از همه آنچــِنان پــِدَری دَر آوَردَند که عَرب را دَر نیامَدن. چَپ ها که هَر قِسمَتِشان ماه به ماه بَرای خانِواده شان پُست شُد و صاحِب قَلمان و روشَن فِکران هَم که علاوه بَر قَلم و اَبزار ِ تَحریرشان، لباسِ زیرشان هَم مُصادره گردید... به هَر حال خوب می دانیم که اگر قَرار است دَه دَرصد وَضع بــِهتَر شود بایَد برایَش جَنگید و از آنجایی که دَر اینجا با دیدَنِ این مُستَند، هَرچند سَطحی و با دامَنه یِ کلام مَحدود، می تَوان فَهمید که راهِ نابودی بــِسیار خرامان و سریع طِی می شَود، پَس این بار بایَد حَرکتی کَرد و نَگذاشت اِشتِباهاتِ گران دوباره تَجربه شَوند. به هَرحال می تَوان نَگذاشت که پولِ نَفت بــِرَوَد و به جایَش کیوی بیایَد و تورم کمر مَردم را بــِشکند. می تَوان کاری کرد که موردِ اِشاره یِ قِسمَتِ اول کلامِ معلِم شَهید، واقِع نَشد و به جایِ آنکه مُدام یکدیگر را بکوبَند، هَفتاد میلیون را راضی نِگه دارَند و پَنج و نیم میلیارد دیگر را ناراضی. باوَر کنید اینبار جریان زَهرناک است اگر به همان سَمتی که می رَفت سوق داده شوَد... خلاصه یِ کلام اینکه مَن نه مُنتَقدَم که از رویِ عادَت و حِرفه کباده یِ انَتِقاد و نارضایَتی را بــِکشَم و نه می خواهَم تَرویج به اِصطلاح روشَن فِکری را بکنَم به هَرحال اینبار به جایِ راه هایِ دور از ذِهن بیایید کاری که بایَد چَهار سالِ پیش صورَت می گِرفت را انجام دَهیم... هَنوز بیست روز مانده است. زمانِ خوبیست بَرایِ اندیشیدَن...

    به قولِ سََرپَرستِِ تیم بَرنامه نِویسیِ ما اون کروبی که لُره، اون میر حُسینَم که لابُد فُلانژه، پاشین بــِرین به ساسی مانکن رای بــِدین حَدِاقل.